نسیم پریشان

 

در این گم گیجی مفرط در این حال پریشانم

مدام انگور می بندی به تاک سست ایمانم

 

تو اسلیمی ترین لبخند شورانگیز دنیایی

که از پیچ و خم افسونگری های تو ویرانم

 

تکیلای منی، پیمانه خواهم کرد دنیا را

به نام خوب و شیرینت که دنیا را بشورانم

 

شبیه کولی سرکش در این بیراهه ها بودن

سرانجامم شده که سربه راهی را نمی دانم

 

سرازیرم به سمت تو شبیه رود تا دریا

عجب! پستی رسانده تا بلندی های جولانم

 

قرار رفته از دستم! شرار شعله هایت را

بپیچان برتنم هر شب، در آغوشت بسوزانم

 

"هوا بس ناجوانمردانه سرد است" و چه دلگرمم

بهار خنده هایت طعنه ها زد بر زمستانم

 

  

 

 

[ سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 ] [ ] [ نسیم ] [ ]

ناف تو را با شعر و بند ازدل بریدند

ابیات پیش از تو گریبان می دریدند

 

از خیزران رسته در مرداب شعرم

سوز ِ غریب ِ " گریه ی نی " را شنیدند

 

هر سطر از دیوان دردم فاش می گفت 

آرایه را از خط  چشمت آفریدند  

 

پیش نگاهت قافیه بی رنگ ماند و

اشعارم از دست غمت پا پس کشیدند

 

دلتنگی ام مثل خودم گاهی عجیب است 

بگذار تا مردم بر این شعرم بخندند

 

ای معنی خوب غزل های شمالی

از غربت تلخ خزر تا بغض اروند

 

هر واژه ای از دفترم عطر خوشت را

صحرا به صحرا در دل ایران پراکند

 

 در برزخی از هم گرفتاریم و حالا

در کار ما چندی است درمانده خداوند

 

آنقدر دورم از تو که گم کردمت باز

یادت نبود این چشم ها نزدیک بین اند!

 

دلواپس ِ دنیای بی من ... نه خدایا !

دلواپسی را در نگاه او نبینند

 

 

پ.ن 1: " گریه ی نی " اثر ماندگار استاد حسن کسایی نوازنده نی

 

پ.ن 2: گمون نمی کنم لازم به گفتن باشه که این یه غزل ترکیبیه و در بیت 4 و 5 با اشاره به این مورد قافیه ها تغییر داده شده یعنی یه چنین پریشونی هستیم ما

 

 

پ.ن 3 :

 

نه محمدم

نه کتاب دارم

اما هر وقت مرا به نام می خواند

به معراج می روم

 

 

 

 

 

پ.ن بازم 3: چیه خب!!! دلم خواست  دوبار بگم 3

 

ببین چه بی چیزم

وقتی ندارمت

و همه چیز منی

 

 

پ.ن4: مرسی مهربون که فراموشم نکردید فقط به خاطر پیام شما آپ کردم که نسیمو یادتون بود ....یعنی الان همه حق دارن خودشون مهربون تصور کنن

 

پ.ن5 : اینم یه بیت از سعدی ِ جان

 

 

تو شبی در انتظاری ننشسته‌ای چه دانی

که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت

 

 

 

پ.ن 6 : یعنی اگه الان بنویسم پی نوشت ندارد مشخصه که الکی گفتم ؟!!!!

 

 

 

 

اینم عکس گلهای در خونمون

گفتم شاید بخواید بدونید درخونمون چه گلی رشد می کنه  !!!

آدمیزاده دیگه کنجکاو میشه یه وقت

والا بغرعان

 

 

شایدم دلتون بخواد یه سری به سیتی سنتر بزنیم  هان !!! کسی چه می دونه !!!!

 

 

 

 

[ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 ] [ ] [ نسیم ] [ ]

استکان به استکان غزل تویی، بی کرانه ی تحمل ات منم

تا رسیدن ِ به قله های عشق ، مست لحظه های با تو بودنم

 

می کِشد اگر مرا به هر طرف ، شورش عجیب چشم های تو

انقلابی ِ بزرگ ِ شعرمی ، انتفاضه ی غریب ِ یک زنم!

 

بادها اگرچه نا موافق اند ، قد کشیده باغ ام از نوازشت

سربه زیری ام شده شبیه این بوته جقه های پای ِ دامنم

 

فاصله میان ما سه دگمه است ، بسته راه جاده ی رسیدنت

مرزها اگرگشوده می شدند! متحد اگر شود تنت ؛ تنم

 

سرزمین مان اگر یکی شود ، با تمام عشوه های شرقی ام

دل به وسعت تو می سپارم و با جنون خود چه ها نمی کنم !!!

 

 

 

پ . ن : چشم هایت  زلزله خیر ترین نقطه جهان  است

وقتی تمام اتفاقات از نگاه تو آغاز می شود

و اینگونه مرا به هم می ریزد

 

[ شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393 ] [ ] [ نسیم ] [ ]

درصد هفتاد یا هشتاد در جانبازی اش

درصدی این حرف ها می کرد آیا راضی اش؟

 

از سر سجاده اش  پا شد که ننشیند به خاک

پیش پای ادعای  دشمنان  تازی اش

 

با کدامین دست تاریخ جهان را می نوشت

دست هایی که قلم شد وقت تیراندازی اش!!!

 

چارسوی تخت بود و غیرت مردی که شد

اعتبار سکه ی بازار انسان سازی اش

 

خاکریز خاطره گردی به بار آورده بود

جنگ بود و لشکری وامانده از سربازی اش

 

انفجار دیگری در عشق صورت می گرفت

از شکوه غیرت و اعجاز آتش بازی اش

 

قلب مادر شور می زد از نوای رفتنش

تار دل لرزیده بود از حجله ی شهنازی اش

 

صحنه های حمله و فانسقه ها سربندها

رقص در میدان مین و با خدا طنازی اش

.

.

.

 

این نفس ها آخرین پیکار او در زندگی است

رمز آخر: در هوای  " او" غزل پردازی اش

 

 

 

 

 

ما دخترکان سالخورده ای بودیم

که جنگ از بلوغ مان  گذشت

بی هیچ تجربه ای ازعشق ، به مسلخی رفتیم که حجله حجله خون بود

 

ما مادران سر زا رفته ی آرزوهامان شدیم

تا کودکان به سینه نفشرده مان

گلوله گلوله آتش بر سینه هاشان ببارد

 

ما بیوه های بی واگویه جنگیم

بی آنکه اشک هامان بخشکد

دریا دریا از ذهن کارون رفتیم به خلیجی که فارسی اش را پاس نداشتیم!

 

[ یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 ] [ ] [ نسیم ] [ ]

بعضی وقت ها، بعضی چیزها، بعضی وقایع ، به تو ثابت می کند مهربانی دلهایی که اگرچه دورند اما به احساس ات نزدیکند

سپاس بودنتان

مرسی که پریشانی ام را سامانید

 

خب

بسه دیگه کتابی حرف زدن

بذارید بشم همون نسیم پریشونه که دلش پر ِ واسه دوستاش

خواستم بگم

هر نبودی دلیل بر نبودن نیست

نبودم اما بودم ( داشتید افلاطونی های نسیمو عایا ؟!!!!!)

اصن خدا هیچ بودی رو نابود نکنه نسیم که جای خود داره !!!!!!!!!!!!!

 

تو این مدتی که حضورم کم بود

مهمانان عزیزی داشتم از ایران

اگرچه محروم بودم از هم صحبتی شما خوبان اما در دریای مهربانی اونها غرق بودم

مادر و پدرم یه ماه خاطره انگیز رو برام رقم زدند اینجا

چه لحظاتی بهترو دل انگیز تر از همنشینی با فرشته های زمینی ام  

یه سفر هم با پدر و مادر به یکی از کشورهای همسایه داشتیم

واسه اینکه ریا نشه اسم نمی برم کدوم بلاد کفر اما جای همتون تو خیابون شانزه لیزه اش خالی بوده هاااااااااااااااااا ( گذاشتن آیکون با خودتون !!!!! خدایا این بامزگی رو ازمون نگیر )

 

حالا گمونم دیگه بهم حق بدید که کم باشم

نبودم اما دلم با همتون بود

یادمم نرفته که به خاطر محبوبه شبم می خواستم بیشتر باشم تو وبلاگ

یادمم نرفته که قرار بود غزل بذارم

یادمم نمی ره که غزل پاریسی مو بنویسم اینجا

می بینید همه جا شعر باهام بوده

 

این پستو نوشتم که بگم هنوز هستم

به تنها شدنم خیلی نمونده

روز شمار بودنشون داره به آخر میرسه

شمارش معکوس چندیه که شروع شده

کاش رفتن عزیزان به هیچکس سخت نگذره

اینکه خودم تا چند ماه دیگه عازم سفر به ایران هستم شاید این حس رو کمتر کنه

شاید !

 

این عکس نسیمو  بنا به قولم  به بهترین دوست دوران دبیرستانم  "محبوبه شبم " گذاشتم

چقدر دور افتادیم از هم عزیز!

. . .

بنا به احترام نظر دوستانی که . . . خودشون می دونند و می دونم عکسو برداشتم

اما جاش یه عکس قشنگ گذاشتم دلتون واشه اصن یه وضیییییییییی

شرمنده محبوبه جون سه روز گذاشتم و نیومدی

[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ ] [ نسیم ] [ ]

اینکه اسفند رو خیلی دوست دارم

اینکه اسفند واسم ازخود عید قشنگتره

اینکه حال و هوای بهاری این روزها کلی حال و هوامو عوض می کنه  

چیزی نیست که کسی ندونه

اگرم اینطوره

اونایی که می دونن به اونایی که نمی دونن بگن !

 

می دونم اینجا کمم

اما هستم

اومدم که بیشتر باشم

شاید به خاطر محبوبه شبی که تازگی ها همراه دل نوشته هام شده

 

 

 

 

خواستم یه غزل بذارم

اما دست نگه داشتم

بذارید به رسم قدیم ترها که کلی پی نوشت داشتیم

این دفعه هم برگردیم به اون روزهای خوب

روزهایی که دوستان زیادی تو بلاگفا بودند

و همدلی ها بیشتر بود

 

 

 

 

عشق محاکمه نمی شود!

عشق عریضه نویس ساده ای است

که هر شب بساطش را  بر می دارد

می نشیند کنج دیوار دل من

نزدیک پیچیدگی  قلب  تو

منظومه ای می شود از حسرت ها

و بعد در شب مرگی سکوت فرو می رود

و فردا صبح از قسمت دیگر شهر سر در می آورد.

 

 

 

 

 

در من هزار قبیله شورش می کنند

به خون خواهی تو

وقتی گلوی احساسم را می برم

تا از شریانم قطره قطره بیرون بریزی

 

 

 

 

 

امشب

چه غریبانه دلتنگم

می خواهم تمام پاییز را بر این سطر آخر ببارم

 

 

 

 

 

 

چقدر گم نامی این سوی واژه ها خوب است

سالهاست از تو می نویسم

و حالا تمام شهر تو را می شناسند 

بی آنکه بدانند

شاعرت هیچ وقت تو را ندید!

 

 

 

 

 

آهسته رد شو

این سطررا آرام نوشته ام

 نباید جای پای دلتنگی ات روی نوشته ام بماند 

من خوبم

و سوت زنان به سطر بعدی می روم

 

 

 

 

دارد

عشق تاریخ انقضا دارد

و این قانون ثابت همه ی رابطه هاست

 

 

 

 

 

خب چه می شود مگر

یکی مثل من بیاید و تو را دوست داشته باشد

 

 

 

 

آنقدر سخت زندگی می کنیم که راحت می شود مرد

 

 

 

برای انتخاب عکس این پست دلم خواست شمام تو هوای بهاری اینجا شریک شید

سال گذشته نهم فروردین هم یه برفی سنگینی باریده بود که تمام عکسای نسیم برفی من مربوط به اون روز بوده اما امسال اصلا از سرما خبری نیست

این گلها که نوید بخش بهاره اواخر بهمن ماه شکفتن

یعنی اینجام تو بهمن بوی گل و سوسن و یاسمن اومده بوده هاااااااااااا

 

 

اینم یه نمای نزدیک تر گلها تا بیشتر باهاشون آشنا شید

گلها اینم دوستان

دوستان اینم گلها

[ جمعه نهم اسفند 1392 ] [ ] [ نسیم ] [ ]

 

 

اخم تو سردار جنایت هاست فرمانی از عصیانگری دارد

چنگیز در مقیاس چشمانت ، مظنون به قتل کمتری دارد

 

تاراج نیشابوری ات بودم آتش زدی برج غرورم را

ویرانه هایم را نمی فهمی  ، آوارگی دربه دری دارد

 

از قله ی شعرم سرازیرند رزم آوران واژه ها آرام

شاید غزل ها پرچم صلح اند وقتی جهان ناداوری دارد 

 

بیداد از این دلدادگی ها و داد از دلی که پس زدی ، اما

این دل  که کم کردی بهایش را در شهر کلی مشتری دارد

 

مثل خلیجی در دلت خود را با خون دل جا کردم و ، حالا –

دلتنگم و دنیای من بی تو،  دریای سرخ دیگری دارد

 

 

 

 

[ یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 ] [ ] [ نسیم ] [ ]

 

 

طبق روال هر ساله در صبح نهمین روز آذر که پریشانی نسیمی فضا رو پر می کرد پستی می ذاشتم

بنا به دلایلی که حتی دوست ندارم عنوان کنم فعلا این کارو نمی کنم

سال قبل برای اولین بار در چنین روزی نسیم تو وبلاگش ظهور کرد

امسال می خواستم یکی از شعرامو بخونم وبذارم تو وبلاگ که شعرو با صدای نسیم بشنوید

این کارومی کنم اما چند روز دیگه

فعلا فقط تصویر نسیم پاییزی رو داشته باشید تا صداشم پخش شه  ( شرمنده اگه عکس تغییر کرد  نسیم ِ دیگه یه جا که نمی مونه )

 

نه اینکه از غزل دست کشیده باشم اما نسیم ترانه ها در راهه

 قسمتی از یه ترانه ام

 

 

 

شبیه شنبه های بد

شبیه حس پاییزم

شبیه رود ِ سرسختی

که به دریا نمی ریزم

 

تمام شوربختی هام

از این حس فرو دستِ

ار این دلشوره ی  آخر

از اینکه کوچه بن بستِ

 

پر از تکرار دیروزم

امیدی تازه در من نیست

سیاهی سهم چشمام ِ

ته این جاده روشن نیست

 

 

 

 

 

[ جمعه هشتم آذر 1392 ] [ ] [ نسیم ] [ ]

 

 

امشب برای دردسرهایم سر و سامان بیاور

دلتنگی ام را بقچه کن ، داد از نی چوپان بیاور

 

شادم کن و بنشین کنارم قد ِ چای و صحبت و . . .  بعد

با رفتن ات یک پشته مه از سمت لاهیجان بیاور

 

سبزینه پوشم از غزل هایی که از چشم تو جاری است

من دشت های با تو آبادم ، کمی ایمان بیاور

 

در هر نگاهت آذرخشی از تب و آزرم پیداست

بر لوت لبهایم هجوم بوسه ی باران بیاور

 

این شعر شاید آخرین برگ است از یک فصل بی تو  

با من بمان  آرامشی را از پس ِ طوفان بیاور

 

تو حکمران قطعی قصر کلام و قصه هایی

قیصر شو و نام آوری دیگر از این دوران بیاور

 

تا هر کجا می خواهی از من دور باشی ، دور باش و . . .

نزدیک تر از من کجا داری؛ بگو ، برهان بیاور 

 

در فصل زرد چتر مشکی ها، بیا و مرهم ات را  

بر غربت پس کوچه های زخمی تهران بیاور

 

 

 

 

لطفا روی ادامه مطلب کلیک نکنید شرمنده میشید ااااااااااااا..... ببینید کی گفتم !!!

 


ادامه مطلب
[ جمعه سوم آبان 1392 ] [ ] [ نسیم ] [ ]
 

آنقدر از زندگی سیرم

که عطر کلام تو هم

میلم را برنمی انگیزد!

 

 

 

سراب ِ داشتن ِ تو

 تشنه ترم می کند

کجاست حقیقت افتابی ات

برای من ِ از سایه گریزان 

 

 

مگر هوای رفتنت مرا به خود بیاورد

 

 

 

یه سفر کوتاه به ایران داشتم

اصلنم این سفر ربطی به روابط بین الملل و نامه مرکل به آقای روحانی  نداشت !!!!!!!!!!!!!!

مناسبتی بود که دعوت داشتم و باید حاضر می شدم

بالاخره به ارزوی دیرینه ام رسیدم

یه بار گفته بودم : یه روزی برمی گردم و پاییز شهرم رو می بینم

آخرش محقق شد

حالا می گم  میشه یه بار کلا برگردم ایران و . . .

یعنی میشه ؟

 

خاطره خوبی  از سفرم دارم

شب خاطره انگیز که خونه همای عزیزم سپری کردم

کنسرت احسان خواجه امیری ( که خیلی دوسش دارم ) و همراهی همای نازنین با تمام مشغله هاش

و نشست های شعر، شیرینی سفرم رو دوچندان کرد

ره آورد سفرم هم عکسی هست که در یکی از فرهنگ سراها با دوستان شاعرم انداختم

گمون نمی کنم لازم به ذکر باشه که اونی که مانتوی مشکی تنشه و موهاش پریشونه نسیم ِ

یعنی لازم ِ ؟!!!

دوستان و بزرگوارانی که در عکس می بینید - غیر از نسیم - از بزرگان عرصه شعر و غزل هستند

و خیلی خوشحالم که در جمع این عزیزان حضور داشتم

و سپاسگزارم ازدوستانی که منو به این جمع دعوت کردند و در یکی از نشست ها اجرای نه چندان خوب نسیم رو تحمل کردند

همه چیز دیده بودیم غیر مجری پریشون !!!!

 

 

 

[ دوشنبه بیست و دوم مهر 1392 ] [ ] [ نسیم ] [ ]

 

 

اقبال مرا خطه ی لاهورندارد

دیوانگی ام را سر منصور ندارد

 

نقدی است براین وصله که دنیا زده برما

هر خواستنی تهمت ناجور ندارد 

 

تا می شکنم در خودم از شیره ی شعرم

شهدی چکد از واژه که انگور ندارد

 

شیرینم و دشتی است غم ِ ناله ی شورم

موجی است در این گوشه که ماهور ندارد

 

الماس تراشیده ی هند است غزل هام  

منشور مرا کوه ِ پر از نور ندارد  

 

تو نادرِ من! چنگ بیانداز به شعرم

این طایفه چندی است سلحشور ندارد

 

من بی تو و تو بی من و ما بی همگانیم

" من " واحد تنهاست که مجذور ندارد

 

ما مرتکب ضایعه ی مذهب عشقیم

فتوای جدیدیم که دستور ندارد

 

دلخور نشوی خوب ِ من  از تنگ دلی هام

این شاعر بیچاره که منظور ندارد

 

 

 

 

[ شنبه دوم شهریور 1392 ] [ ] [ نسیم ] [ ]

 

قول داده بودم که برگ هفتم رو قبل از رفتنم بنویسم و برگردم

خواستم آخرین برگ خدا حافظی باشه

اما دیدم بیش از حد غم انگیز میشه

گفتم بذارم برگ آخرم برگ رسیدنم به اینجا باشه

بذارید آخرین برگ شروع یه دوره جدید باشه

اومدم اینجا یه بار دیگه سلام کنم به زندگی و با عشق به وطنم با امید به برگشتنم این روزهامو بسازم

مرسی که همراه دلتنگی های غربتم هستید

که حضورتون برام غنیمتی هست

و می دونم می دونید اینو

 

دوستان دوست داشتنی نسیم اید

 

پ .ن : همای عزیزم قرارم بر این بود که شکوائیه ای بنویسم از نبودنت

که پیوند تو گسستن اتصال ما بود ..... اما نبود

چطور می تونستم چشم ببندم بر همه خوبی هات که با اینکه امسال ازم دور بودی

که کیلومترها راه رو طی می کردی که ساعاتی رو با هم بگذرونیم رو ندیده بگیرم

چطور شب کاری هاتو

بی قراری هاتو

حرف زدن های تلفنی مون تا وقت سحری رو

گریه هات  دم رفتنم رو فراموش کنم

تو تمام نبودن هات ، بودنت پررنگ تر بود  

و من شادمان از داشتنت

 اما باز هم خوش به حال محمدات !!!!

 

 

پ . ن : بالاخره هر کسی از سفرش یه تحفه ای می آره اگرچه تحفه ما خیلی تحفه است !!!!!!

خواستم برای انتخاب عکس این پستم یه عکسی بذارم از پریشونی نسیم

این عکس برای تست گریم فیلمی هست به نام " نسیمی از بهشت "    با چشمک

البته من فقط نقش ابلیس رو بازی می کنم تو این فیلم ،  دوستان خیلی نگران نشن

 

 

 

 

 

 

[ سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 ] [ ] [ نسیم ] [ ]
 

خيلي قبل تر ها

وقتي نوزده سالم بود

دوست داشتم نوزده سالگي ام رو جايي ثبت كنم كه يادم بياد يه بار از اين مرحله گذشتم

يه جعبه ۱۵ در ۱۵ چرمي سفيد داشتم كه داخلش مخمل نارنجي بود

گوشه اون جعبه يادداشت كردم :

براي نوزده سالگي ام

كه يادم باشه يه توقف كوتاهي اين بين داشتم

حالام براي  اينكه اين لحظه يادم نره

اين لحظه هايي كه اينجام و نفس مي كشم

مي خوام بنويسم

و يك بار ديگه با خودم تكرار كنم

اينجا خاك سرزمين منه

 

ديگه روزهاي پايانيه

برگ هفتم رو هم قبل از رفتنم مي نوسيم و . . . مي رم

اما دلم هنوزم . . .

 

 

[ سه شنبه یکم مرداد 1392 ] [ ] [ نسیم ] [ ]
برگ "پنجم "

 

اينجا خونه ي منه

طبقه چهارم ساختموني كه همه ي خاطره هاي قشنگ مو توش جا گذاشتم

چقدر دلتنگ اينجا بودم

دلتنگ اين اتاق

اين ميز

اين كامپوتر كه اولين نوشته هامو

اولين شعرهامو باهاتون به اشتراك گذاشتم

چقدر جام خالي بود

چقدر خوشحالم كه به همه تون نزديكترم

سلام هم وطن

 هم شهري

 هم زبان

 

 

 

"برگ چهارم "

 

خیلی خوشحالم 

خیلی

حیفم اومد تو  خوشحالی تون سهیم نباشم که تو خوشحالیم سهیم نباشید

چه همه چي روحاني شده

 

 

 

 

 

"برگ سوم "

 

 

روزی گفتم سلام بر شما که دستی بر آب و دستی بر کاشی آبی مسجد دارید

امروز دیگرگونه ام

آنقدر در گذشته سیر کردیم که از حال عقب ماندیم

خسته شدیم بس که از قدمت مان گفتند و امروزمان هیچ نبود

راه دیگری نشان مان دهید

راهی که پدرانمان را به میدان نکشیده بگوییم چه کردیم

 

 

 

 

" برگ دوم "

 

 

ببین !

هنوز هم پنجره ها بی قرار نگاه تو اند 

چگونه نباشند

وقتی کلید دل بستگی هاشان

دست توست

 

 

 

عشق مقصد نمی شناسد

رسیدن ندارد

عشق فقط جهت است

بی هیچ سمت و سوی مشخصی

درگیر که باشی هم جهتی

هر جا حس کردی رسیدی پایان توست که عشق تمامی ندارد

 

 

 

 

معادلات خیلی وقت ها جواب نمی دهند

مثلا همین دیروز

داشتم فکر می کردم  

من اصلا آدم بد !

خدایی که تولد مرا بهانه عطای بهشت به مادرم می کند

چگونه مرا در جهنمش می سوزاند ؟؟

 

 

 

پی نوشت ندارد  (گفتم یه وقت دنبالش نگردید ....با چشمک )

 

 

td6relumfvo23yzgy.jpg

 

 

"برگ اول "

 

 نه خیرم ، اصلنم یاد نرفته که قرار بوده هر روز آپ کنم

اما تمام سایت ها مشکل دارند

ببینید قالب خوشگلم چه ریختی شد

نمیشه عکس آپلود کرد

گفتیم حالا که داریم می آییم این عکس سمت چپ وبلاگ رو که داره میره  بگیم بیاد

گفتیم اون روشو بذاریم

نمی ذارن این امریکا و انگلیس که

خدا لعنت کنه هر کسی که ملت مارو اذیت می کنه

حالا هر کی

هر کی

من  از خودی ها کی اسم بردم ؟!!!!!!!!!

 

 

 

کامنتارو هم تایید می کنم " اشپیتا "

دیگه دنبال معنی اشپیتا نگردید

معنیش یعنی همونی که می دونید ( با چشمک )

یعنی وبلاگ نیست که کلاس زبان ِ اصن یه وضیییییییییییییی

 

 

مهربونی گفتند :

شما کامنت های مارو تایید کنید نمی خواد هر روز یه پست بذارید

من که می دونم وسطاش هم نه همون اول کم میارید

 

 

یعنی دیگه حیثیتی شد

هستم هر روز اما به شیوه خودم

سه هفته تا اومدنم باقیه

هفت روز اول هفته رو تو یه پست میذارم

هفت روز دوم رو تو پست بعدی و . . .

یعنی هر پستم هفت برگ داره مربوط به هر روز

پس هر روز  پست جدید به ادامه همین پست اضافه میشه

اگه حوصله داشتم عکسهای مربوط به اینجا رو می ذارم

 

 

به خرمن خورشید غروب سوگند

محصول این فصل همه دلتنگی است

بچین و برو

 

 

 

 

تو فرهاد باش  

شیرینی غوره های صبرت با من !

 

ozzdk9x7iu56277z276.jpg

 

[ سه شنبه هفتم خرداد 1392 ] [ ] [ نسیم ] [ ]

 

سلام

امتحان شنبه ام هم تموم شد و دیگه رااااااااااااااحت شدم

حالا رسید اون روزایی که گفتم روزهای منه

فقط باید منتظر این روزهای پایانی باشم که تموم شه تا برگردم

باید برم چمدونهامو ببندم

یعنی از همین الان احساس می کنم مسافرم

اگرچه سه هفته ای مونده هنوز تا بیام

بعدا نیایید شاکی شید که چرا نسیم هنوز وزیدن نگرفته اینجا

تا برگشتنم  هر روز آپ می کنم

کامنتای پست قبل هم تایید می کنم " زوفورت "

حالا برید دنبال معنی زوفورت بگردید

 

 

 

بذارید یه بارم نسیم بره بالای منبر

نمی دونم چرا خدا که انقدر  علیمِ و حکیم ِ و . . .

چرا به ذهنش نرسید

بره یه سیاره دیگه هم درست کنه به اسم " زمینه " بگه

آقایون همین جا بمونن

خانم ها برن تو اون یکی سیاره

والا ما که راضی بودیم

نفقه رو هم اقایون با ماهواره امید میفرستادن بسمون  بود دیگه

بچه رو هم می رفتیم از یه سیاره دیگه می آوردیم ثواب هم داشت

والا بغرعان

 

 

 

یه بار یکی خواست واسم یه لطیفه با مزه تعریف کنه به قول خودش

گفت

من هیچ وقت حضرت نوح رو به خاطر اون دو تا پشه ای که با خودش تو کشتی آورد نمی بخشم

بهش گفتم

نه جونم تقصر ایشون نبوده

 نوح پشه رو نیاورد اونا خودشون پرواز می کردند طوریشون نشد

بعله اینجوریاس

 

 

 

یعنی مشخصه که من خیلی خوشحالم که دارم می آم ؟؟؟؟!!!!!!!

 

 

حالا یه چیز دیگه

من  گوگوش رو خیلی دوسش دارم

اینم همینطوری گفتم که بدونید

 

mca0lio14bp34u7bam71.jpg

 

[ یکشنبه پنجم خرداد 1392 ] [ ] [ نسیم ] [ ]
درباره وبلاگ

برای روح ­هایی که سرگردانند تخیل آرامش کاذبی است که فقط مدتی تو را از خاطره طوفان دور نگه می­دارد. ولی مرا که همیشه سرگردان تو بودم تخیل همان خاطره طوفان است.




دل نوشته هاي نسيمي را مي خوانيد كه گاه از پريشاني اش مي نويسد. همه مطالب شرح حال نويسنده نيست اما همه، دست نوشته های اوست. نوشته هايش گاهي فقط روايت حكايتي است. شايد اين قصه ديروز من باشد ، شايد قصه امروز تو و شايد . . .


لينک دوستان
امکانات وب