X
تبلیغات
نسیم پریشان

نسیم پریشان
"برگ چهارم "

 

خیلی خوشحالم 

خیلی

حیفم اومد تو  خوشحالی تون سهیم نباشم که تو خوشحالیم سهیم نباشید

 

 

 

 

 

"برگ سوم "

 

 

روزی گفتم سلام بر شما که دستی بر آب و دستی بر کاشی آبی مسجد دارید

امروز دیگرگونه ام

آنقدر در گذشته سیر کردیم که از حال عقب ماندیم

خسته شدیم بس که از قدمت مان گفتند و امروزمان هیچ نبود

راه دیگری نشان مان دهید

راهی که پدرانمان را به میدان نکشیده بگوییم چه کردیم

 

 

 

 

" برگ دوم "

 

 

ببین !

هنوز هم پنجره ها بی قرار نگاه تو اند 

چگونه نباشند

وقتی کلید دل بستگی هاشان

دست توست

 

 

 

عشق مقصد نمی شناسد

رسیدن ندارد

عشق فقط جهت است

بی هیچ سمت و سوی مشخصی

درگیر که باشی هم جهتی

هر جا حس کردی رسیدی پایان توست که عشق تمامی ندارد

 

 

 

 

معادلات خیلی وقت ها جواب نمی دهند

مثلا همین دیروز

داشتم فکر می کردم  

من اصلا آدم بد !

خدایی که تولد مرا بهانه عطای بهشت به مادرم می کند

چگونه مرا در جهنمش می سوزاند ؟؟

 

 

 

پی نوشت ندارد  (گفتم یه وقت دنبالش نگردید ....با چشمک )

 

 

td6relumfvo23yzgy.jpg

 

 

"برگ اول "

 

 نه خیرم ، اصلنم یاد نرفته که قرار بوده هر روز آپ کنم

اما تمام سایت ها مشکل دارند

ببینید قالب خوشگلم چه ریختی شد

نمیشه عکس آپلود کرد

گفتیم حالا که داریم می آییم این عکس سمت چپ وبلاگ رو که داره میره  بگیم بیاد

گفتیم اون روشو بذاریم

نمی ذارن این امریکا و انگلیس که

خدا لعنت کنه هر کسی که ملت مارو اذیت می کنه

حالا هر کی

هر کی

من  از خودی ها کی اسم بردم ؟!!!!!!!!!

 

 

 

کامنتارو هم تایید می کنم " اشپیتا "

دیگه دنبال معنی اشپیتا نگردید

معنیش یعنی همونی که می دونید ( با چشمک )

یعنی وبلاگ نیست که کلاس زبان ِ اصن یه وضیییییییییییییی

 

 

مهربونی گفتند :

شما کامنت های مارو تایید کنید نمی خواد هر روز یه پست بذارید

من که می دونم وسطاش هم نه همون اول کم میارید

 

 

یعنی دیگه حیثیتی شد

هستم هر روز اما به شیوه خودم

سه هفته تا اومدنم باقیه

هفت روز اول هفته رو تو یه پست میذارم

هفت روز دوم رو تو پست بعدی و . . .

یعنی هر پستم هفت برگ داره مربوط به هر روز

پس هر روز  پست جدید به ادامه همین پست اضافه میشه

اگه حوصله داشتم عکسهای مربوط به اینجا رو می ذارم

 

 

به خرمن خورشید غروب سوگند

محصول این فصل همه دلتنگی است

بچین و برو

 

 

 

 

تو فرهاد باش  

شیرینی غوره های صبرت با من !

 

ozzdk9x7iu56277z276.jpg

 

[ سه شنبه هفتم خرداد 1392 ] [ ] [ نسیم ] [ ]

 

سلام

امتحان شنبه ام هم تموم شد و دیگه رااااااااااااااحت شدم

حالا رسید اون روزایی که گفتم روزهای منه

فقط باید منتظر این روزهای پایانی باشم که تموم شه تا برگردم

باید برم چمدونهامو ببندم

یعنی از همین الان احساس می کنم مسافرم

اگرچه سه هفته ای مونده هنوز تا بیام

بعدا نیایید شاکی شید که چرا نسیم هنوز وزیدن نگرفته اینجا

تا برگشتنم  هر روز آپ می کنم

کامنتای پست قبل هم تایید می کنم " زوفورت "

حالا برید دنبال معنی زوفورت بگردید

 

 

 

بذارید یه بارم نسیم بره بالای منبر

نمی دونم چرا خدا که انقدر  علیمِ و حکیم ِ و . . .

چرا به ذهنش نرسید

بره یه سیاره دیگه هم درست کنه به اسم " زمینه " بگه

آقایون همین جا بمونن

خانم ها برن تو اون یکی سیاره

والا ما که راضی بودیم

نفقه رو هم اقایون با ماهواره امید میفرستادن بسمون  بود دیگه

بچه رو هم می رفتیم از یه سیاره دیگه می آوردیم ثواب هم داشت

والا بغرعان

 

 

 

یه بار یکی خواست واسم یه لطیفه با مزه تعریف کنه به قول خودش

گفت

من هیچ وقت حضرت نوح رو به خاطر اون دو تا پشه ای که با خودش تو کشتی آورد نمی بخشم

بهش گفتم

نه جونم تقصر ایشون نبوده

 نوح پشه رو نیاورد اونا خودشون پرواز می کردند طوریشون نشد

بعله اینجوریاس

 

 

 

یعنی مشخصه که من خیلی خوشحالم که دارم می آم ؟؟؟؟!!!!!!!

 

 

حالا یه چیز دیگه

من  گوگوش رو خیلی دوسش دارم

اینم همینطوری گفتم که بدونید

 

mca0lio14bp34u7bam71.jpg

 

[ یکشنبه پنجم خرداد 1392 ] [ ] [ نسیم ] [ ]

 

هر چقدر سرم شلوغ باشه

هر چقدر وقتم محدود باشه

هرچقدر  از شور و حال  کشور م  اینجا خبری نباشه 

 اما این دلیل نمیشه که این روز قشنگ رو بهتون تبریک نگم

اما  دوستانی که نگران نسیم اند !!!!!!! می آم

بذارید این شنبه لعنتی بیاد  و تموم شه

دیگه همه ی روزها روز منه

 

 

 

به علت گرانی ، بانک مرکزی به مناسبت روز مرد

کارتهای آفرین ، صدآفرین ، هزارو سیصد آفرین ، همسر خوب ونازنین چاپ کرد !

 

خب به من چه !  *;) winking

[ پنجشنبه دوم خرداد 1392 ] [ ] [ نسیم ] [ ]

پر می زنم در آسمان چشم های روشن تو

زندانی ام در راه راه آبی پیراهن تو

 

در زندگی شکل محالی از خطا بودم چه شد که - 

لغزید انگشت ظریفم بین مو و گردن تو

 

رد شد نسیم شرجی خرداد گرم آرزوهام 

از انزوای سوز ِ سنگین ِ سکوت ِ بهمن تو

 

شاعر نبودی و تمام شعرها زیر سر توست 

شاعر شدن هایم تماشایی شده در دامن تو

 

باید بروید در میان صخره های حس بکرم

مجموعه ی گل واژه هایی تازه از آویشن تو

 

در من بپیچ و راه های رفته را برگرد در من

تا زندگی می بخشد اینجا هر نفس بوئیدن تو

 

امشب مسافر می شوی و آسمان می بارد آرام

از قلهک چشمان من تا آخر راه آهن تو

 

 

 

1-

کسی که همه چیزش را ببازد نمی رود

می ماند

تا دلیل مرگش برسد

مثل من

ببین چگونه ایستاده ام 

فقط بگو نمی آیی

گلایل های سپید به شوق می آیند

 

 

2-

دلخوشی رقت انگیزی است

بازگشت من از حماقت ِ  دوست داشتنت

عصای فراموشی هم ،  دل این دریا ی خاطره ها را نخواهد شکافت

من ناخلف ترین فرزند پیغمبر شعرم

ایستاده بر صخره ی سماجت

مگر این دریا مرا با خود ببرد

 

 

3-

اینجا آخربازی نیست

باید بیایی

برای همه ی چشم بستن هام روی بدیهایت

بمانی و چشم بگذاری

امیدی برای  پیدا کردنم هست ؟

 

 

4-

ما اتهام مسلم تاریخیم

وقتی بایدی بودیم که نیستیم

و نبایدی که هست

ما کشته های بی خون بهای این نسلیم

حالا دلیل این همه تعجیل

برای به خاک سپاری مان چیست !!!

 

 

5-

دربه دری در ورق به ورق دفترم بود

وقتی از تو می نوشتم و ویرانه ای به جا می ماند

نه !

اصلا دربه دری در خود من بود

وقتی کولی وار تو را در کوچه های شعر زمزمه  می کردم 

 

 

6-

هم نفس عطر شب بوها !

اردیبهشت

 گل باران ِ شوق فرشته هاست

وقتی با قدم گذاشتنت به دنیایم ، گل کاشتی

 

 

7-

هنوز هم در برزخ دوست داشتنت  نیمه جانم !

فرشته مرگ را بگو

تا امید رسیدنت  باشد

من نامیراترین افسانه قرنم

 

 

8-

دستبندی که هدیه دادی

فقط بند بود

برای دستی که نفشردی

 

 

9- می دانی !

حرف های کلیشه ای  فقط گیجم می کند

بی آنکه سکرآور باشد

به گمانت  بهتر نبود

اگر انگورهای شعر را  له می کردیم  

تا مستی واژه ها خمارمان کند !

توازن قشنگی است

به هم ریختگی ذهنم از آشوب خیالت

درغروب اتفاقات عصر

 

 

10-

مثل شبح بد قصه ها

گرگ رویاهای منی

شب به شب به گله ی خواب هایم  می زنی

رویاهایم را می دری

و من پریشانی  شعرها را در نی لبکی می ریزم 

 

 

 

 

 

[ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 ] [ ] [ نسیم ] [ ]

من حال و هوایت به سرم بود ، تو هم سر به هواتر

آمد به سرم هر چه بلا بود و تو هر دفعه بلاتر

 

صیاد ِ تو صیدت شده این قصه عجیب است مگر نه ؟

در بند تو چندی است اسیرم ، و تو هر لحظه رهاتر

 

بی دلهره در معبد دلبستگی من بنشین که

تا حکم تبر دست ِ پریشان ِ تو باشد ، تو خداتر

 

این حاتم اگر سفره به سفره دلش از مهر تو پر بود

خالی شده از هر چه به غیرِ تو و در عشق گداتر

 

افسوس که گفتم نشنیدی و نگفتی و شنیدم

احساس من از فلسفه و فن بیان تو رساتر

 

تقدیر اگر این بود که زخم دل من جوش نگیرد

در باغِ ِ خیالات ِ زمستان زده پیوند جداتر

 

آتش زده بر خیمه ی اندیشه ی من بی خبری هات

این تلخ ترین غربت دنیاست ، مگر کرب و بلا تر ؟!!!!!!

 

 

 

قول داده بودم که عکس نسیم برفی رو بذارم

اما به چند دلیل منصرف شدم که یکیشون این بود که دیگه زمستون تموم شده و اون عکس شاید مناسبت چندانی نداشته باشه اما در عوض واسه اینکه بدقول نباشم عکس نسیم بهاری رو براتون میذارم

این گلدون یکی از دوست داشتنی های قشنگمه

روبروی در ورودی کنار آیینه

 

 

 

 

مثل بچه دبیرستانی ها شدم

همش این آهنگ رو گوش میدم و اصلنم از تکرارش خسته نمیشم 

خب چیه ؟

همش که نباس سنتی گوش کرد

ای جونم

 

 

[ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 ] [ ] [ نسیم ] [ ]
 

 

 

نقش تو

اقرار  بی قراری ثانیه هاست  بر سطوح و سطور تمام قرارها  

کِی این دست ها , دست از سر نامت برمی دارند ؟

نه ! این کار من نیست

توباید خودت از قلمم بیفتی

 

 

 

 

وقتی پی نوشت از متن اصلی بیشتر می شود

پریشونی رو داشتید ؟!!!!

 

دما منهای دو درجه است

یکی دو روزیه که برف شروع به باریدن کرده

اما صدای آواز پرنده ها از پنجره بسته  دو جداره هم شنیده میشه

شاید بهار رو باید فریاد کرد

با تمام مشغله هام

با تمام دغدغه هام تو این روزها

تو سرزمین کسانی که هیچ از سال نوی ما نمی دونند

اومدم که بگم عیدتون مبارک

اینو فعلا داشته باشید

می آم سر فرصت این پست رو کاملش می کنم

تریپ غمگین برنمی دارم که عیدو دوست ندارم و اینا

نه خیرم خیلی هم دوسش دارم

جهم که یه سال هم به سال های عمرمون اضافه میشه

16 – 17 سال که سنی نیست !!!!!!!!!!!

بذارید یه اعترافی کنم

هیچ وقت از خرید ماهی قرمز انقدر خوشحال نشده بودم

یه حس قشنگی دارم که بیا و ببین

زندانبان مهربونی ام که با عشق به اسارت نگاه می کنه

اینام مثل منن

خیلی دوسشون دارم

 شاید به این دلیل که منو خیلی یاد ایران میندازه

می دونم رو سفره هفت سین همتون اینام هست

اسم هاشونم گذاشتم جاستین و آلینا  ( ایراد نگیرید چرا اسماشون ایرانی نیست .... بذارید هویت شون حفظ بشه .... منم دوست ندارم منو سلینا سادات صدام کنند ...با چشمک )

تا آخر همین هفته کلاسام تموم میشه و می ام دیدن همتون

خداییش مرامو و معرفت رو داشتید که تو دقایق 90  بیام و آپ کنم

که نگید چرا وبلاگ رو گذاشتی و رفتی

که چرا . . .

به یاد همتون هستم تو لحظات شروع سال

و برای تک تک شما که همراه لحظه های دلتنگی غربتم بودید بهترین ها رو آرزو می کنم

 

شما مهربونی که گفتید :

" تو که نباشی ایران یه جزیزه ی دور افتاده است . . . "

 

 

 

می آم

وقتی هنوز بهار تموم نشده

اما پیام مهربونت بهاری ترین کلام بود و مرسی

نکنه شما شاعرید !!!

 

شما عزیزی که گفتی:  

 

بهار ميشه و تو نيستي

يعني اين روزها و اين بهار و اين گذر ايام تو را كم دارد

كه با وجود پريشاني ات پر از آرامشي

 

 

مگه میشه بهار باشه و نسیم نباشه

قطعا نسیم هم همون نزدیکی هاست

روتو  برگردون حس می کنی دست نوازشش رو

نسم یاد همه ی ستاره ها هست تو شبهای تنهاییش

 شک نکن

منم عاشق آهنگ "بیا بنویسم" مهستی ام

یه بار قبلا گذاشته بودم تو وبلاگم

اگه لینکشو پیدا کردم بازم می ذارم

که این بار با هم گوش کنیم

 

و باز هم سپاس از همه دوستان خوبم که تو همه ی عیدها با حضورشون خاطره ها رو ماندنی کردند

پیشاپیش عید همتون مبارک

 

خواستم یه عکس از نسیم برفی تو این روزهای عید بندازم و جای عکس این پست بذارم

هنوز فرصت نکردم

من تلاشمو می کنم

اگه نشد

بدونید حتما تقصیر امریکاست  !!!!!

 

 

و آخر اینکه یه خبری رو شنیدم که . . .

 تو این پست نذاشتم که خاطرشما عزیزان مکدر نشه

اما تو کامنت پست قبل می نویسم چون مرتبط با اون زمان و کامنتاش هست

دوست دارم بخونید  

هنوز فرصت نکردم که کامنتا رو تایید کنم

همراه با تایید کامنتها اون مطلب رو هم می نویسم

بهارتون خوش

 

 

 

 

مطلبی که گفته بودم در کامنت پست قبل درج شد

 اینم آهنگ  بیا بنویسیم  که دوسش داری که دوسش دارم که . . .  می دونی و می دونم

 

 

[ چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ] [ ] [ نسیم ] [ ]
 

 

" زن "

 

دردی میان ِ سینه ی او مستتر بود

شاید شبیه من ولی مایوس تربود

 

شاید که در فکر تو زندانی است روحش

شاید همین زن بودنش زنگ خطر بود

 

قاب چروک دور چشمان قشنگش

از چین ریز  دامنش هم  بیشتر بود

 

تی میکشید و طی نمی شد روزگارش

زن بودنش گاهی برایش دردسر بود

 

جریان رودی بی تکاپو بی سرانجام

بی زمزمه ،بی های و هویی در گذر بود

 

شیرین زبانی که برای آبرویش

از درد دلهایش خدا هم بی خبر بود

 

وقتی که قانون  تو را مردان نوشتند

سحر دعای مادرت ، هم بی اثر بود

 

 

 

دلتنگی ها همیشه به رنگ غم و اندوه نیست

و غم ها  همیشه از جنس درد نیستند

گاهی دلتنگ نگاهی هستی که جا گذاشتی  

تصویری که هنوز در قاب لحظه هایت جاری است

گاهی دلتنگ می شوی برای حضوری که باید باشد و نیست

برای بایدی که حتی محتمل نیست

همای خوب من

شوق پر گشودنم برای آمدن را می بینی

همین دلتنگی هایی که بر سر ثانیه هایم فرود می آید

که باورکنم فاصله ها دوری می آورد

هربار بغضی گلوی احساسم را می فشارد و بعد به شوق خوش بختی ات فرو می خورم

اشکی می آید و حلقه می زند و به یاد مهربانی ات فرو نمی افتد

حضور من در تک تک لحظات خاطره انگیز زندگی ات با توست

احساس می کنی

بیشتر نمی نویسم که می دانم تحملش نه برای من آسان است نه برای تو

کم طاقتم رفیق

 

 

خوب لحظه های من

بهترین ها برای تو که بهترینی

 

 

 

 

پ.ن : شاید لازم به توضیح نباشه که این شعرم در مورد همه خانم ها صادق نیست و هم اینکه همه مردان خوب سرزمینم رو مورد خطاب قرار نمی ده

چه بسا در زندگی جایگاه خانم و آقا در این دو موضع در تغییر هست

بدون توجه به جنسیت هیچ حرمت شکنی مورد تایید نیست

یعنی یه همچین نسیم با وجدانی دارید شما

این شعر فقط  یه ضد حاله برای هما

که بگم آره جونم این جوریاس

با هیتلر محشور بشید اگه فکر کنید نسیم بدجنسه

خوبیشو می خوام خب

بقیه که ازدواج کردن چه گلی به سرمون زدند که تو توی بحبوحه انقلاب حماسه ساز شدی قربونت

 

 

 

 

بعد از این تبه مرز ایرانه

یه کمه دیگه صبر کنی  می رسم همایی

 

 

[ چهارشنبه هجدهم بهمن 1391 ] [ ] [ نسیم ] [ ]
 

وقتي نباشي روزهاي هفته قدِ فصلِ پائيزند

ابری ترین احساس ها از ناودان شهر سرریزند

 

در بطن شب های غزل خوانی ِ من آرامشی هم نیست

وقتی نباشی نازنینم ! ساحل و دریا گلاویزند

 

گفتی قیامت می شود ــ با گریه می خندی ــ و... می میرم‌ ــ

وقتی که شور چشم ها با قند لبهایت در آمیزند

 

بی تو فقط یک پنجره تصویر ماتم که نمی خندد

در کافه ی تنهایی من شاهدم این دفتر و میزند

 

جنگ ِ جسارت ها شدو در شعرها با شرم جنگیدم

وقتی تمام دختران شهرِ تو با عشوه تجهیزند

 

امشب بتاب از شاخه های بازوانم تا ببینی که

گنجشک های روسری هم با حضور تو سحرخیزند

 

محکم بغل کن خاطراتم را نیفتی از نگاهم مرد !

در پیچ و خم های منِ بی تو تمام جاده ها لیزند

 

بی راهه رفتن های من آبادی ات بود و ندانستی

تا با تو هستم جاده های عشق هم در دست تعریضند

 

در بهجت آباد دلت قدِ پریشانی ِ من جا نیست ؟

اهل دلم باش و نگو که شهریاران اهل تبریزند

 

آنقدر از تو می نویسم تا همه دنیا به حرف آید :

باشی ، نباشی شعرهای مبهم ام تحسین برانگیزند

 

 

 

 

عجیب نیست !

در من ِ آرام

احساس وحشی دوست داشتنت اینچنین  می تازد

بخوان به سمت خویش

گستاخی ِ سرکشم را

که در دشت سبز نگاه تو رامم

 

 

   

[ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 ] [ ] [ نسیم ] [ ]
 

 

یک زاویه ی بسته ی آغوش بنا کن

با قاعده ی بازی ِ بی قاعده تا کن

 

یک عمر تماشاچی فوتبال تو بودم

یک بار نگاهی به گل ِ دامن ما کن

 

در كرنر چشمت زده يك چشمه‌ي تكنيك

دروازه‌ي قلب من و شليك تو... وا كن

 

این وقت کشی هات مرا می کشد آخر

بیرون برو از بازی و تجدید قوا کن

 

مي خواهم ازين خط دفاعي كه كشيدي

هرطور شده بگذرم اين دفعه خطا كن

 

تعویض که بد نیست ، بیا یوسفم این بار

از پشت بکش پیرهنم را  ..... و رها کن

 

من می گذرم از خط دروازه ، ولی تو

فکر گذر از پیچ و خم حاشیه ها کن  

 

شیرینی دل باختن ِ من به تو کم نیست

هر بیت غزل واره گواه است نگا کن

 

یک چند قدم مانده به دیدار نهایی

گل بوسه ی آخر بزن و جشن به پا کن 

 

 

 

یه تشکر ویژه از استاد غزلم جناب آقای رشیدی به خاطر همه ی حمایت هاشون

 

[ یکشنبه دهم دی 1391 ] [ ] [ نسیم ] [ ]
 

 

 

همیشه باید یک آغوشی باشد

که وقتی احساس کردی دلتنگی

تنهایی

 خود را رها کنی در آن و بگریی

که پناهگاه تو باشد

و اصلا از تو نپرسد که چه شده

که کدام علت بی علتی اینچنین بی تاب ات کرده

آرام پیشانی ات را ببوسد و بگوید

گریه کن عزیزم

گریه کن

 

 

 

تمام عاشقانه های من تقدیم تو که عاشقانه ترین ترانه زندگی منی

 

وقتی می رفتی

وقتی  گفتی یک ماه دیگر برمی گردی

به چشمانت خیره شدم و گفتم :

سورن!

اگر 21 دسامبر آخر دنیا باشد دیگر تو را نخواهم دید

گفتم ما می میریم در حالی که دور از همیم

گفتم و نگذاشتم ببینی

نگذاشتم بفهمی  بغض پشت کلماتم را

می دانم سورن !

می دانم فردا آخر دنیا نیست

اما یک لحظه فکرکردم

که اگر امشب دنیا تمام شود

اگر فردایی نباشد

من چقدر اینجا غریبم

هزارها کیلومتر دوری کم نیست  

اگر فردا آخر دنیا باشد دستهای من چقدر از دستان تودورند

سورن !!!!

اگر ندیدمت

اگر فردایی نبود

می دانی که بهترین منی ؟

اصلا  "سورن "

 توامشب به من فکر می کنی ؟

 

 

 

[ پنجشنبه سی ام آذر 1391 ] [ ] [ نسیم ] [ ]
 

اتفاق نادری نبود اما افتاد!

 شاید درست جایی که نباید

در میان مردمی  انقلاب زده

هنوز تب و تاب داغ انقلابشان فروکش نکرده بود که جنگ زده شدند

و امروز دین زده اند

 خزعبلاتی که می نویسم دقیقا نشان دهنده روح مغشوق نسیمی است که دوره های متلاطمی را  در زندگی اش طی کرده

و اکنون که در این قسمت دنیا می تواند دور از تمام دغدغه ها بیارامد گذشته هایش را می کاود  

می دانی ! یک چیزهایی دست خودت نیست

یک چیزهایی جداشدنی نیستند

در این لحظه هایی که بی وقفه میگذرند

در این دلتنگی همیشگی غربتم

 تغییر میکنم ، رنگ می بازم ، شکل می گیرم

اما آخرش برمی گردم به خانه ی اولم  

در این روزهای پایانی پاییز دوست داشتنی ام

دلم عجیب مال خودم نیست  

هنوزدلم خانه ای را می خواد که پنجره هایش رو به کوه های بلند پر از برف  بازمی شود

که موسیقی باد ِ شرقی در میان پرده های کرم وزرشکی اش بپیچد

هنوز هم دلتنگ درختی هستم که شاخه هایش تا طبقه چهارم ساختمانی در امیرآباد به شیشه های پنجره می خورد

هنوز دلم در جایی رو به سمت شما می تپد

اما چه خوب که هستید

چه خوب که هر از گاهی با کلامی به زبان مادری ام مرا مسافر کوچه های مهربانی می کنید

می خواهم بگویم

یک وقت هایی همه بهانه بودنت

همه حس شعف انگیز زندگی ات

در کلامی خلاصه می شود که صمیمانه هدیه می گیری

و من امروز خوشبخت ترین نسیمی هستم که تولدش را تو تبریک میگوی

  

 

هم با شما نزدیک و هم از حلقه دورم

روح پریشان خاطر فصل عبورم

 

 

پریشان این حوالی نسیم

 

 

 

 پ . ن : خب رسمه تو روزای تولد صاحب مهمونی  هم چیزی به دوستان هدیه می کنه

فکر کردم دیگه بعد از حدودای 4 سال شاید بد نباشه که نسیم تو وبلاگش ظهورکنه

و شما عکس نویسنده این پریشان نوشته ها رو هم ببینید

اینم پریشان این حوالی نسیم

 

 

 

[ چهارشنبه هشتم آذر 1391 ] [ ] [ نسیم ] [ ]

 

می روم به سمت شام ِ چشم هات ، گریه ام ولی امان نمی دهد

زینب ام کجای ِ سرگذشت تو ، طعم ِ تلخ ِ شوکران نمی دهد؟!

 

با دل شکسته ات چه کرده اند , یک هزاره بغض آسمان شکست

اشک ها ولی تسلی کمی ، بر دل شکسته مان نمی دهد

 

این گرسنگان نام ها و ننگ ، دور کشته های ما چه می کنند

چیست جز لباس کهنه برتنش  ، خون تازه  بوی نان نمی دهد

 

از چه رو نوشته شد برای تو ،  روزهای تشنگی ِ ممتدات

ای سخاوت ِ تمام ابرها ، ممتحن که امتحان نمی دهد

 

باز هم  دهان چاه بسته است،  نعره ی غریبی پدر کجاست !

پاسخ شقاوت زمانه را ، شیرخوار بی زبان نمی دهد

 

 می روی چه بی پناه و خسته در،  شام تار غربت جهانی ات

 ماهتاب روشن عشیره ات ، دست پس چرا تکان نمی دهد

 

حلقه حلقه درد می شود به پات ،  ضجه ی  تمام گوشواره ها

خواستم بگویم از نهایتش !!!! گریه ام ولی امان نمی دهد

 

 .....

 خطبه ای بخوان بگو برای ما , بی سری که سربلند ِکوثر است

فصل آخر ِ تمام قصه ها  ، قهرمان قصه جان نمی دهد

 

 

 

 

[ سه شنبه سی ام آبان 1391 ] [ ] [ نسیم ] [ ]

 

این روزها !!!

این روزها که نمی گذرند

این روزها که بغض ها  از بساط  احساس من نمی گذرد

محرم را در کدامین کوچه ی غریب شهر بگریم ؟؟؟

 

 

 

 

 

وقتي که غم از شاخه ي شب چيدني مي شد

طفلي سه ساله گوهري تابيدني مي شد

 

آنجا كه معصوميت شش ماهه پر پر شد

فرياد و خون هم در هوا پاشيدني مي شد

 

شايد بيابان در بيابان غربتت پر بود

وقتي كه هل من ناصرت نشنيدني مي شد

 

تا قامت ماه بني هاشم زمين افتاد

تصوير آب و ماه با هم ديدني مي شد

 

سروي به خاك افتاد تا باور كنيم اينك

صد واژه از آزادگي روئيدني مي شد

 

شلاق بر روي كه مي زد دست نامحرم

وقتي كه زنجير ستم برچيدني مي شد

 

موسيقي ِ شمشير بود و نيزه و زنجیر

وقتی اسارت واژه اي رقصيدني مي شد

 

اين واقعه زيباست زينب راست مي گفتي

وقتي غزل هم بر عطش باريدني مي شد

 

 

 

پ . ن ۱ : اولین شعر آیینی نسیم به تاریخ آذر 89

 

پ . ن ۲ : بگذار به احترام این روزها سکوت کنم

 

 

 

 

[ پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 ] [ ] [ نسیم ] [ ]
 

با طرح لبت ، ختم کن این غائله ها را

تا حل کند این عشق همه مساله ها را

 

در بندر دلبستگی ِ من زده پهلو

شعری که به دریا زده بار گله ها را

 

فانوس نگاه تو کجا بود نفهمید

در غربت پاییز ، غم اسکله ها را

 

معمار غزل های من این کنگره ها را

بردار و بچین قامت ِ این فاصله ها را

 

با بودن تو شهر ِ تماشا شده هر شعر

بر هم بزن از دولت خود سلسله ها را

 

بر ارگ ِ دل آوارگی ِ بعد ِ تو پیداست

لرزانده غمت پشت همه زلزله ها را

 

شب بود و نم ِ چشمه ی چشمان زلالت

می برد من و قافیه ی قافله ها را

 

هر رکعت بی وعده ی دیدار قضا بود

امشب تو ادا کن همه ی نافله ها را

 

سرد است اگر رابطه ی بیت به بیتم

آتش بزن و دود کن این باطله ها را

 

 

 

تقدیم به تو

به پاس مهربانی ات

 

 

 

  

پ . ن 1 :

در را پشت ِ تمام رفتن هایت ببند

 دلواپسی  ِ هیچ آمدنی در نگاه من نیست !

 

 

 

پ . ن  2 :

قهرمان من !

 سرزمین حکمرانی ات را وسعت ببخش

 آغوش بگشا

 

 

  

پ . ن 3 :  

شمشیر از رو بسته ام این بار اعدامم کنید

 

 

  

و آخر اینکه 26 مهرماه یادآور فصلی بی عبور و فراموش نشدنی در زندگی نسیم هست

بیقراری هایم را در اینجا  خواندید

یادت هست ؟؟؟

 

 

 

 

[ چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ] [ ] [ نسیم ] [ ]
 

 

شعری برایت می نویسم پر تلاطم ، تا در ردیف موج ها  ساکن تو باشی

وقتی دلم در دست گرداب تو افتاد ، در بطن طوفان نقطه ی ایمن  تو باشی

 

مثل سکوت سایه گاهی سردم اما ، دل گرمم از حس حضور آفتابیت

بشکن تمام شوکت اسکندری را ، بی واهمه وقتی که دیوژن تو باشی

 

در آسیای کوچک اندیشه هایم ، یک امپراطوری بنا کن تا ببینی

من  معبدی از آتنا دارم برایت ، وقتی غرور سرکش آتن تو باشی

 

پیغمبر دیوانه ای  کافر به خویشم ، مردم به دیوان غزل هایم ظنین اند   

از عشق مبعوثم کن و بگذار تنها ، بی معجزه بر دین من مؤمن تو باشی

 

در ظلمت چشمان من مخفی است گاهی ، تردید آهوی نجیبی که ندانست 

آیا رهایی حکم آزادی است وقتی ، هم قاتل و هم دام و هم ضامن تو باشی

 

دنیا پر است از اتفاقات عجیب و ، هر روز ما را با خودش درگیر می کرد 

ای کاش در صدر خبرهای عجیب اش ، آن اتفاق خوب ِ نا ممکن تو باشی

 

من عاشق ِ پاییز ِ شهرِ دودکش هام , معتاد ِ این آلودگی هایم اگر چه  

تهران هوایش بوی فروردین بگیرد، وقتی کنار ِ پیچ ِ رودهن تو باشی

 

وقتی دلت میل نسیم ِ  دیگری داشت ، روی از پریشانی من بردار و بگذر

من می روم !!!!  تا در تمام خاطراتم ، حتی برای لحظه ای خائن نباشی

  

 

 

به چلچله ها بگو

این راه رفته را آزموده ایم

بهار از همین جا  باز می گردد

قدری صبور باش

 

 

 

 

[ یکشنبه نوزدهم شهریور 1391 ] [ ] [ نسیم ] [ ]
درباره وبلاگ

برای روح ­هایی که سرگردانند تخیل آرامش کاذبی است که فقط مدتی تو را از خاطره طوفان دور نگه می­دارد. ولی مرا که همیشه سرگردان تو بودم تخیل همان خاطره طوفان است.




دل نوشته هاي نسيمي را مي خوانيد كه گاه از پريشاني اش مي نويسد. همه مطالب شرح حال نويسنده نيست اما همه، دست نوشته های اوست. نوشته هايش گاهي فقط روايت حكايتي است. شايد اين قصه ديروز من باشد ، شايد قصه امروز تو و شايد . . .


لينک دوستان
امکانات وب